عشق خیالی
سلام عشق خیالی من...سلام به تو که از حضورت حرارت آقتابم و از خیالت آرامش مهتاب...عشق خیالی من...چشم به راه تو ام...تویی که می آیی ورای تصور دیگران...و میخواهی از من همه چیزت باشم...تن و روح یکی...و میفهمانی به من که من و تو ما خواهیم شد...عشق خیالی من...تو را دوست دارم...دوستت دارم که تن و روحم را برای خودم میخواهی و احساساتم را برای خودت میدانی..من و تو ما خواهیم شد...نه برای یه ساعت...نه برای یک سال...برای یک عمر....!!!
ای همسر خیالی من....دوستت دارم که با تو به خدایم خواهم رسید...آری..من و تو ما خواهیم شد...تو من و من تو...تا که در آغوش هم آرام گیریم و به خدایمان رسیم...عزیز تنهاییم....ای تو که عشقت را از من الهی خواستی... گذشتی از همه جز من و نخواستی یک لحظه...برای یک چشمک دیگری من را فنا کنی...دوستت دارم...ای تو که اندام ظریف و زیبایت مامن گاه تنم خواهد بود و روح و احساسات لطیفت مرحم دلم...ای عشق الهی من...دوستت دارم...بی تو لحظه ای دنیا را نخواهم خواست که تو دنیای منی...گلهای آفتابگردان عشقت هیچگاه از آفتاب عشق من روی نخواهند گرداند...و در همه ی اوضاع زندگیت من با تو خواهم بود...یک تن...یک روح...یک عشق...عشق الهی من و تو...عشق من تو را برای خودم میخواهم و خودم را برای تو و هر دومان را برای خدا!!!!عشق خیالی من...تو را بدون خدا نمیخواهم همانطور که عشق را بدون تو!!11دوستت دارم...تمام وجودت را میبوسم که با من همراه شدی در راه عشق....عشقی ورای تصور دیگران...عشقی صادقانه...عاقلانه...الهی و پاک...مثل اندام لطیفت...مثل احساس پاکت...سفید و آرام..آه که رنگ سفید را چقدر دوست دارم ...که رنگ روح و جسم توست...دوستت دارم عشق خیالی من.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 6:0 PM توسط ابوالفضل
خواستم بگویم کیستم دیدم نگفتنم بهتر است آنکه بامن میماند،خود مرا خواهد شناخت