ღ♥ღ ܓܨ ۩ رز سیاه ۩ܓܨღ♥ღ
تنهایى با ارزشه چون خالی از انسانهاى بى ارزشه
بر سر مزرعه ی سبز فلک باغبانی به مترسک می گفت : دل تو چوبین است… و ندانست که زخم زبان دل چوب هم می شکند… .................................................................... که صد دروازه دارد، که تقدیر از هر دری بر او وارد میشود........ اما فرد حکیم مانند کاخی است با یک در، که تقدیرقبل از ورود به آن در میزند. .............................................................................. شنیــده بودم که "خاک سرد است". دکتر علی شریعتی میگه : دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم ! پ . ن : يه وقتايي خودمو بغل مي كنم و مي گم : غصه نخور ديوونه ... من باهاتم دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست ؟ که هیچکس او را نمی خواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی ... او رفته بود. تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مردو من تنها تر شدم .... سرنوشتم اگر این است که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت ؟؟ ای خط خوردگی صفحه پیشانی من ! این همه خط خطا را به که باید گفت ؟؟ سال جدیدتان ، سرشار از عطر وجودش... اماتوکه دستت به زمین میرسد بلندم کن ولی من، انسان... نفس می کشم و می گویم: خدایا کجایی؟ حماقت محض است..بیان
دردهایی که نمی فهمند (هرچند نفهمیدن , مد است
این روزها، ..انگار!!!!! ) چون به هم پیوست جان ها بی غم اند. هر حبابی، دیده ای در جست و جوست، چون رسد هر قطره،
گوید:((دوست!دوست...)) میکنند از عشق هم قالب تهی ای خوشا با مهرورزان همرهی! با تب تنهایی جانکاه خویش، زیر باران میسپارم راه خویش. سیل غم در سینه غوغا میکند، قطره ی دل میل دریا میکن، قطره ی تنها کجا، دریا کجا، دور ماندم از رفیقان تا کجا! همدلی کو؟تا شوم همراه او، سر نهم هر جا که خاطر خواه او! شاید از این تیرگی ها بگذریم. ره به سوی روشنایی هایی بریم. میروم، شاید کسی پیدا شود، بی تو، کی این قطره دل، دریا شود؟ اين که نامش زندگی است، من را کشت. . . مانده ام! آنکه نامش مرگ است با من چه ميکند!. "دکتر شریعتی کوروش گفت: لیاقت شما برادرم است که از من
زیباتراست و پشت سر شما ایستاده! دختر برگشت و کسی را پشت سرش ندید! کوروش گفت: اگر عاشق من بودی پشت سرت را
نگاه نمی کردی...
بال هایش را که بچینی
خاطرات پرواز روزی صد بار اورا می کشد نمي توانيم گذشته را تغيير
دهيم تنها بايد خاطرات شيرين را
به ياد سپرد و لغزش هاي گذشته را توشه
راه خِرَد سازيم نمي توانيم آينده را پيش
بيني كنيم . تنها بايد اميدوار باشيم و
خواهان بهترين و هر آنچه نيكوست ، و باور كنيم كه چنين خواهد شد مي توانيم روزي را زندگي
كنيم ، دَم را غنيمت شمريم و همواره در جستجو تا بهتر و نيكوتر باشيم... تنهایی... گاهی به قلب کسی! گاهی از قلب کسی! گاهی آدم دلش میخواهد کفشهایش رو در بیاورد، یواشکی ،نوک پا ،نوک پااز خودش دور شود، بعد بزند ..... !فرار کند! فرار کند از خودش!!! دنیا آدمهایی دارد که سکوت تورا در برابر ضعف ادبشان به پای نفهمی تو میگذارند نه بزرگواریت!!!!!!!! اخلاق سگی خوبیش اینه که، تنها بودن بهترازباهرکی بودنه سلام عشق خیالی من...سلام به تو که از حضورت حرارت آقتابم و از خیالت آرامش مهتاب...عشق خیالی من...چشم به راه تو ام...تویی که می آیی ورای تصور دیگران...و میخواهی از من همه چیزت باشم...تن و روح یکی...و میفهمانی به من که من و تو ما خواهیم شد...عشق خیالی من...تو را دوست دارم...دوستت دارم که تن و روحم را برای خودم میخواهی و احساساتم را برای خودت میدانی..من و تو ما خواهیم شد...نه برای یه ساعت...نه برای یک سال...برای یک عمر....!!! با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛ چرا که اگر خدایی باشد، باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد. (توماس جفرسون) خستهام سالها پیش دل من که به عشق ایمان داشت تا که آن نغمه ی جان بخش تو از دور شنید اندرین مزرع آفت زده ی شوم حیات شاخ امیدی کاشت... من... در باغ "بی برگی" زادم و در فقر، غنی گشتم و از چشمه ایمان، سیراب شدم و در هوای دوست داشتن، دم زدم و در آرزوی آزادی، سر برداشتم و در بالای غرور، قامت کشیدم... و از دانش، طعامم دادند و از شعر، شرابم نوشاندند و از مهر، نوازشم کردند... و حقیقت، دینم شد و خیر، حیاتم شد و کارِ ماندنم و "زیبایی"، عشقم شد و بهانه ی زیستنم...
ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است،
که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را ...
کامنـت کـــــــه نمـیذاری
حـــــــداقل یه لایــــــــــــــک بزن تا بفهمم حرفامو میشنـــــــوی!!
شباهتهایشان نیست ؛
درک و شعورشان است نسبت به تفاوت هایشان...!
باید لم بدی یه گوشه...
و جریان
زندگیت رو فقط مرور کنی.
بعدشم بگی:
"به سلامتی خودم که اینقدر
تحمل داشتم!
حوالی ِ همیــــن روزها،
که زودتـــــر بیایــــی،
میگـــــویند؛
دعـــــایٍ دیوانــــگان هم،
مستــــجاب میشود...
که به دادت برسه
داد نزن
شاید از سکوتت بفهمند
که
چقدر درد و غم تو وجودته !!!
و نبودن با کسی که
دوستش داری...
همش
، رنجه !
پس اگه همچون خودت نیافتی ؛
مثل خدا تنها باش...
ادامـ ـه مطلــ ـب
من باختم
به خودم
به فرشته های آدم
نما
باختم به شاهزاده شهر قلب های سنگی...
و حال در گوشه اتاق تنهایی ام
حماقت هایم را میشمارم
آرام آرام این جمله زاده میشد:
"سنگ باش تا سنگسار
نشوی"
راه می روم
روی برف هایی که از دیشب باریده است ...
اشک هایم صورتم را داغ می کند ...
خوبی برف این است که هر کس چهره ی سرخ مرا
ببیند ، می گوید :
هوا بیرون
خیلی سرد بود ؟؟
که نمی خواهی حرفی بزنی
بعضی وقت هاسکوت میکنی
چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری
گاه سکوت یه اعتراضه
... گاهی هم به انتظار
اما بیشتر سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو
که تودر وجودت داری ... توصیف کنه.
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است،
و هر زمزمه ای بانگ عزایی، و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در
هراس دم می زنم، در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی
رنگینی است. من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت
تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه
بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی"
بود
اما اصلا خوشحال نشد
شش
هزار و هشتصد...
عددی که تنهایی اش را به رخ او می کشید.
که آدم دست به خودکشی می زند
نه اینکه یک تیغ بردارد رگـش را بزند...
نــــه!
قید احساسش را می زند
يك...
دو....
سه....
چندين و چند
...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد
من اين ستاره هاي خيالي را
كه از سقف اتاقم
تا بينهايت خاطرات تو جاري است
....
يادش بخير
وقتي بودي
نيازي به شمردن ستاره ها نبود
اصلا يادم نيست
ستاره اي بود يا نبود
هر چه بود شيرين بود
حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.
خیلی خسته
به من جایی بدهید
میخواهم بخوابم
یک تخت خالی
یک دنیای خالی
یک قلب خالی…
| De$ign: KhanOomi |

